از فهمیدن تو می ترسند"> * پرنيان سبز


پرنيان سبز


دکتر شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.


نویسنده : باران ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸

کپی کردن مطالب  نه تنها ایرادی ندارد بلکه مستحب است..!!vWN.jpg 

 

vWK.jpg

 

vWP.jpg

 

vWR.jpg

 

vWT.jpg

 

vWV.jpg

 

vWZ.jpg

 

این تصاویر را به هر شکلی که میتوانید با دیگران تقسیم کنید





کلمات کلیدی :سبز




نویسنده : باران ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠

 

wapyc5.jpg

این روزها سالگردها یکی یکی از راه می رسند ، دیروز سالگرد ثبت نام میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری بود، آنجا که اعلام کرد :«آمده ام تا ….»

«موسوی» بعد از ۲۰ سال سانسور آمده بود تا فریادی باشد بر بی قانونی ها تا فریادی باشد بر خطرهایی که نظام را تهدید می کرد. کسی که اعلام کرد مستقل آمده است و یک اصلاح طلب اصولگراست.

«موسوی» در نخستین بیانیه که درآن برای ورود به عرصه انتخابات اعلام حضور کرد تا سخنان چند روز گذشته اش همواره بر رعایت بدون تنازل قانون اساسی تاکید داشته و دارد. او از روز نخست با احساس خطر از وضعیت کشور وارد عرصه شد و هنوز این خطر را فریاد می زند.

خطر از به مسلخ بردن آزادی و رواج قانون‌شکنی. خطر از رواج دروغگویی و اعلام آمارهای دروغ . خطری که ارزش های انقلاب را تهدید می کند و …

او احساس خطر کرد و آمد و یک سال گذشت تا امروز بیش از هر زمان دیگر این احساس خطرها رنگ واقعی به خود گرفت و به گفته های موسوی صحه گذاشت. او آمد چراکه احساس خطر می کرد….او باقی ماند چون خطر هنوز باقی است.

لطفا برای مطالعه کامل مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید





کلمات کلیدی :سبز




نویسنده : باران ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢



دارا جهان ندارد  ابله زبان ندارد
بابا ستاره ای در   هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند   آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما    دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش   ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد






کلمات کلیدی :سبز




نویسنده : باران ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٤

تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل شد !!!

 

 

 





کلمات کلیدی :شخصی




نویسنده : باران ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸

سلام دوست سبزم

امروز یه پست کوچک دارم اونم فقط چند تا جمله از دکتر شریعتی

به نظر شما وضعیت ایران ما الان کدوم یکی از این جمله هاست ؟؟؟

 

دموکراسی می گوید رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!

(معلم،دکتر علی شریعتی)

.

.

.

 





کلمات کلیدی :سبز




نویسنده : باران ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤

دانشجو را درست همانند لاشه یک مرده روی زمین می کشند و بعد چنان کتک می زنند که از صدای ناله دانشجو، دل یکی از همان ها که باتوم به دست دارند می سوزد و فریاد می زند: نزن، تو رو به امام حسین نزن... متهم را نزن..."
دانشجو ها را روی هم تلنبار می کنند، درست عین لاشه مرده گوسفندان قربانی شده در عید قربان و بعد از روی گوشت های قربانی شده می پرند و هوار می زنند تا تن بی جان و بی رمق دانشجو جنبی بخورد و اگر هم دانشجو سر به سیمان سرد کف حیاط دانشگاه انداخت، فریاد می زنند: سرت را بالا بگیر.
دانشجو باید سرش را بالا بگیرد و خوب به دوربین برادری که دارد از او فیلمبرداری می کند،  نگاه کند.
همه این تصاویر،  تنها سه شب بعد از انتخاباتِ پر اما و اگر ریاست جمهوری ایران، در دوربین یکی از همان کسانی که  به گفته خودش به دستور نیروی انتظامی وارد محوطه کوی دانشگاه شده اند، به ثبت رسیده و اینک بعد از هشت ماه از تلویزیون بی بی سی پخش شده است.
////////////

دانشجویان معترض به انتخابات، تنها سه روز بعد از انتخابات تجمعی را برگزار کرده بودند که اوج خشم شان چند شعار بود و تکه های سنگ؛ اما نتیجه آن خشم، حمله وحشیانه نیروهای مسلح به کوی دانشگاه بود که هنوز کسی نه مسئولیت ورود غیرقانونی به حریم دانشگاه را پذیرفته است و نه مسئولیت کشته شدن دانشجویان در همان شب بی رحم را.
همه چیز انکار شد در حالی که همان شب و شب های بعد، دانشجویان خبر حمله وحشیانه به کوی را از طریق توییتر و فیس بوک و یاهو مسنجر به تمام دنیا مخابره می کردند.
  همان شب های تلخ و سختی که دانشجویان از اتاق خود خبر لحظه به لحظه حمله  لباس شخصی ها و نیروی انتظامی را در اینترنت پخش می کردند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران  و باقی رسانه های هوادار دولت، تنها گزارش مختصری از زخمی شدن برخی از دانشجویان داده بودند و بعدها که دانشجویان آزاد شده، ازکشته شدن پنج همکلاسی خود در همان کوی و بازداشت شمار زیادی از دانشجویان در بازداشتگاه زیرزمینی وزارت کشور خبر می دادند نیز هیچ یک روزنامه های منتقد داخلی اجازه انتشار این خبرها را نمی یافتند.
دانشجویی که در همان روز از طریق ایمیل و فیس بوک، ترس خورده و نا امن، عکس های همکلاسی زخمی اش را برای خبرنگاران ایرانی خارج از ایران ارسال می کرد و تنها درخواست اش این بود تا پزشکی امن به او معرفی شود تا شاید همکلاسی زخمی خود را در یک خانه امن مداوا کند... هراس از رفتن به بیمارستان و شناسایی شدن در بیمارستان های نا امن آن روزها دامن بسیاری از زخمی شدگان را گرفته بود و به همین ترتیب کروبی و میرحسین موسوی نیز کمیته ای برای پیگیری وضعیت زندانیان تشکیل داده بودند که طی آن آسیب دیدگان نیز این کمیته ها را مامنی یافته بودند تا زخمی شدگان خود را درمان گر و درمانگاهی بیابند.
اما تنها چند ماه گذشت که همین کمیته بررسی کننده وضعیت زندانیان نیز مورد حمله لباس شخصی ها و سپس نیروی انتظامی قرار گرفت و با دستگیری اعضای فعال پیگیری ستاد مواجه شد.  
اینک هشت ماه گذشته است و علیرغم نهیبی که رهبری نظام نیز در یک سخنرانی به مهاجمان زده است، نه تنها هیچ یک از حمله کنندگان به کوی دانشگاه دستگیر نشده اند بلکه درمقابل دانشجویان یکی یکی روانه زندان شده اند و عده ای هنوز در زندان باقی مانده اند و آن دسته ای که آزاد شده اند نیز از  ادامه تحصیل محروم مانده اند.
اینک هشت ماه گذشته است و علی رغم آنکه گفته اند اگر کسی مدرک یا فیلمی از خشونت و حمله و برخورد های خیابانی دارد ارائه دهد تا نیروهای امنیتی و قضایی در اولین فرصت به داد ملت برسند، شاهدیم که نه تنها چنین نشده بلکه فیلم های منتشر شده نیز یکی یکی تکذیب می شوند و اگر امکان و شرایطش مهیا باشد، منتشر کنندگانِ فیلم و عکس را هم زندانی می کنند.

چنانکه وقتی فیلم کشته شدن ندا در خیابان منتشر شد که در آن آشکارا نشان داده می شد که مردم فردی را که به ندا شلیک کرده بود دستگیر کرده و لباس های او را نیز از تن در آورده بودند و کارت شناسایی او را ضبط کرده اند اما حاکمیت فیلم دیگری ساخت  تا ندا را شهید ساختگی معرفی کند و کشته شدن او را هم به خود معترضان نسبت دهد و این روزها هم در مجامع جهانی اعلام می کنند که آنکه در فیلم ندا بوده و او را نجات داده قاتل است.

فیلم کشته شدن معترضان زیر چرخ های نیروی انتظامی هم درست بعد از فراخوان نیروی انتظامی که درخواست انتشار مدارک خشونت کرده بود، توسط مردم در اینترنت قرار گرفت اما بلافاصله حاکمیت فیلم دیگری ساخت تا طی آن  نیروی انتظامی در رسانه ملی اعلام کند که آن دو ماشین نیروی انتظامی توسط معترضان دزدیده شده بود و آن لحظه ای که خودروی نیروی انتظامی بدن معترضان را له می کرد ماشین در اختیار نیروی انتظامی نبوده است.

فیلم  کتک خوردن یک دختر جوان در راهپیمایی سیزده آبان هم منتشر شد و فیلم دیگری که نشان می داد نیروی انتظامی با خشونت باتوم بر فرق سر دختر جوانی می کوبد و به برادر نوجوانش که همراه اوست وحشیانه حمله می کند، اما نیروی انتظامی بار دیگر انکار کرد و گفت که این فیلم ها مربوط به سیزده آبان نیست.
فیلم شلیک به خواهر زاده موسوی هم منتشر شد، عکس های شکنجه فرزند کروبی هم منتشر شد اما همه این عکس ها و فیلم ها در کنار باقی آن عکس ها و فیلم هایی که کشته شدن و شکنجه شدن جوانان در کف خیابان و زندان را نشان می داد توسط حاکمیت انکار شد و این داستان به همین تلخی ادامه دارد.

در داخل ایران هیچ اجازه و امنیتی برای انتشار این  فیلم ها و عکس ها وجود ندارد، خودشان منع می کنند و سپس که فیلم ها به ناگزیر سر از رسانه های خارجی در می آورد آن را محصول دست انگلیس و آمریکا اعلام می کنند.

چه فرقی می کند که فیلمبرداران و یا اساسا کشته شدگان و حمله کنندگان چه کسانی هستند مهم این است که یک حکومتِ مدعی اسلامیّت و معنویت، چنان فاسد و سست و بی عنان شده که هشت ماه است جهان دارد فیلم و عکس و گزارش از نابسامانی و وحشی گری های آن منتشر می کند.

اصلا فرض را هم بر این بگذاریم که همه این خشونت ها  و شهادت ها و ترور استاد دانشگاه و حتی شکنجه و کشته شدن چهار نفر در زندان کهریزک هم کار انگلیسی ها و اسراییلی ها و آمریکایی هاست، چگونه می توان جهان را متقاعد کرد کشوری که مدام قدرت نظامی و هسته ای خویش را به رخ جهان می کشد و فرمان محو شدن اسراییل از نقشه جهان را صادر می کند قادر نیست پای اسراییل و استکبار جهانی را در همان خیابان های داخل کشور قطع کند؟

کشوری که ادعای قدرت او گوش جهان را کر کرده، چگونه است که نمی تواند از خیابان های خود در داخل مراقبت کند و اسراییلی ها و انگلیسی ها به راحتی وارد خیابان های تهران می شوند علاوه بر اینکه ندا را می کشند در امنیت کامل، فیلم هم از این واقعه تهیه می کنند و سپس از فرودگاهی که در آن تک تک روزنامه نگاران و شهروندان معمولی ممنوع الخروج می شوند ماموران سازمان سیا و قاتلان به راحتی اجازه خروج می یابند؟

منادیان ومدعیان حفظ امنیت کشور اگر قرار است فردا فیلم حمله به کوی دانشگاه را هم به دلیل انتشار آن در بی بی سی  تکذیب کنند، کاش پاسخی برای این ابهام ها، معماها و پرسش ها نیز می یافتند تا اینک که به جای اجرای فرمان رهبری در "مسابقه خدمتگذاری"، "مسابقه دروغگویی" در میان بزرگان یک خانه ویران شده برپا کرده اند، بیش از این رسوای جهان نشوند و یاد بگیرند از تاریخ که این نقاب های سفید که بر صورت های سیاه شان آذین بسته اند با یک تندباد بر باد خواهد رفت؛ تندبادی که از هشت ماه پیش در سرزمین وجدان مردم به راه افتاده و از صداها و تصویرها گذشته و تا رسیدن به زندان و زندانبان راه زیادی ندارد

دانلود فیلم در زیر عکس ها

http://up.iranblog.com/37261/1266968631.jpg

فیلم پخش نشده ای که شب گذشته از بی بی سی فارسی انتشار یافت سند جنایت هولناکی بود که از طرف نیروهای بسیجی و لباس شخصی در شامگاه 25 خرداد به وقوع پیوست تحلیلگران معتقدند که این فیلم به مانند فیلم شهادت ندا به بمب خبری سال تبدیل می شود.

سایت مردمک

http://www.mardomkhabar.com/Files/1001/Video/News/881203/kooye-daneshgah.zip            
 رپیدشر:
http://rapidshare.com/files/354356090/kooy.mp4                                              




کلمات کلیدی :سبز




نویسنده : باران ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦

عده ای می گویند: "چرا روز بیست و دو بهمن، آن اتفاق بزرگی که همه منتظرش بودیم نیفتاد؟ همان اتفاقی که بعضی ها وعده اش را داده بودند؟ یعنی سرنگونی حکومت!" بعضی از ما دچار خستگی و ناامیدی شده اند، و یا حتی ممکن است از ادامه مقاومت و مبارزه خسته شده باشند. اما عده ای هم هنوز امیدوارند ولی با این حال سئوالاتی دارند. سئوالها زیاد است: "چه کنیم؟ حالا باید چه کنیم؟"

"خستگی"، بخشی از "واقعیت تلاش" است. آدمی که راهی نرفته و تلاشی نکرده، هرگز خسته هم نمی شود. حتی ناامیدی هم، بخشی از تلاش امیدوارانه است. گاهی حتی برای یک آدم امیدوار، لحظاتی پیش می آید که دیگر امیدش را از دست می دهد. بعضی از بچه های تلاشگر هم ممکن است یکهو بپرسند: "ما برای چه داریم مبارزه می کنیم؟ چرا داریم خودمان را به کشتن می دهیم؟ می میریم تا زندگی بهتری بکنیم؟! این دیگر یعنی چه؟ خب بگذار اینها حکومتشان را بکنند! بگذار هر غلطی می خواهند بکنند! ما خسته شدیم!"

این اتفاق برای من و بچه هایم در طول چهارماه فرار و زندگی مخفی و پر اضطراب بارها روی می داد. بارها خستگی و کلافگی ما را از پای در می آورد اما امید باعث می شد یکبار بنشینیم و از بالا تا پایین به کاری که می کنیم فکر کنیم. ما غالبا" از درون همین خستگی و بیم و امید، دوباره به یاد کسانی می افتادیم که بیش از این هزینه داده و اکنون یا قربانی شده اند و یا در زندانها شکنجه می شوند و آزار می بینند. بعد انرژی ما بازسازی شده بود. راه می افتادیم.

وقتی مبارزه زمانبر است و حریف مان از هیچ وحشی گری و سرکوبی رویگردان نیست، ممکن است گاهی چنین شویم؛ خسته، و حتی ناامید. بهتر است این وقتها بنشینیم و اول خستگی مان را از تن بیرون کنیم و بعد فکر کنیم. نباید بگذاریم خستگی را با یأس و ناامیدی اشتباه بگیریم. ما فقط خسته شده ایم و با کمی استراحت، دوباره همان مبارز قوی خواهیم بود. باید ببینیم چطور می شود بعد از این خستگی، دوباره نیرو و انرژی گرفت؟ با امید؟ با شعار؟ با تبلیغات؟ من می گویم با "آگاهی"! با آگاه شدن از آنچه واقعیت دارد می توان امیدوار شد و یا ناامید!  

کافی است چند دیده بان صادق بر بلندایی بروند و از آن بالا برای ما که این پایین نشسته ایم و خسته و احتمالا" ناامیدیم، شرح بدهند که در صحنه واقعیت چه می بینند؟ برایمان بگویند بیرون از اینجا، واقعیت آرایش نیروهای ما و دشمن چطور است؟ و ما در صحنه واقعیت، در کجای میدان نبرد قرار داریم؟ همین. این کار کیست؟ چه کسانی می توانند دیده بانان خوب و مورد وثوقی باشند و راستش را برایمان شرح بدهند؟ شاید تحلیلگران. روزنامه نگاران. مفسران. و خود شما شهروندان آگاه.

دنیا تازه دارد تصاویر واقعی 22 بهمن را از فراز تبلیغات ساختگی حکومت می بیند. من در برنامه روز جمعه به بخشی از دیده هایم از این حرکت مردمی اشاراتی کردم. حالا می خواهم آنها را فهرست وار بگویم. بگذارید به عنوان یک تحلیلگر از فراز یک بلندی که می توانم تقریبا" تمام صحنه نبرد را ببینم، برایتان شرح بدهم ما در چه وضعی قرار داریم و حکومت در چه وضعی است؟ بعد که دیدیم آرایش واقعی ما و آنها چگونه است، بنشینیم و ببینیم حالا چه باید بکنیم؟ موافقید؟

اول: روز 22 بهمن، کودتاچیان "تمام" نیروهای خود را برای تصرف میدان آزادی تهران آوردند. صف اتوبوسها و خاک سفری که بر تن آن صدها هزار نفر نشسته است، گویای همین واقعیت بود. این جمعیت، "تمام دارائی حکومت" از مردم ایران بود. این همه همان میلیونها نفری است که آقای خامنه ای می گوید از نظام او حمایت می کنند. آنها از تمام کشور توانستند همین مقدار را جمع آوری کنند تا میدان آزادی را تصرف نمایند و البته در شهرستانها هم تظاهرات سنتی کم شماری برگزار شد. کودتاچیان قبلا" شهرستانها را با سرکوب و ارعاب و بازداشت نیروهای مؤثر، کنترل کرده بودند و حالا شهرستانها با جمعیتی خیلی به تظاهرات سنتی 22 بهمن مشغول بودند و نمایش ملت همیشه در صحنه در میدان آزادی تهران برپا شد. حالا اگر تمام این جمعیت را جمع بزنیم، آیا طرفداران حکومت اسلامی را می توان با واحد "میلیونها" شمارش کرد؟ پس آنها پرشمار نیستند و در اقلیت قرار دارند.

دوم: برای اولین بار بعد از سال 57، در راهپیمایی رسمی روز 22 بهمن، از ایران "دو صدا" بیرون آمد. یکی صدای رسمی حکومت بود که باز برای جهان شاخ و شانه کشید و دومی که بسیار مهم بود صدای اعتراض و مخالفت مردم به این حکومت بود. این کار بزرگ را شما کردید که اکنون در رسانه های جهان از دو صدای ایرانیها سخن می گویند.

سوم: حکومت مجبور شد لحن خود را حقیقی کند. لحن حکومتی ترسیده و وحشتزده که با مردم داخل با زبان "باتوم" سخن گفت و با دنیای خارج با زبان تهدید و بمب و اورانیوم 20 درصدی حرف زد. این لحن، لحن یک حکومت پیروز نیست.

چهارم: لحن پیام تشکر! خامنه ای از ملت همیشه در صحنه، سرشار بود از عصبیت و فحاشی با معترضان و تحقیر آنان. آیا این لحن یک رهبر پیروز است یا ادبیات یک رهبر زبون و شکست خورده و ترسیده؟ چه کسی آقای خامنه ای را به این حد از ترس و استیصال رسانده است؟ شما مردم. شما مردمی که نباید فراموش کنید چقدر قدرت بالایی دارید.

پنجم: بعد از رد شدن وانت از روی مردم در عاشورا، تهدید معترضان به اینکه اگر 22 بهمن دستگیر شوید، تا 20 فروردین علی الحساب در زندان می مانید، بعد از کشتن خواهر زاده موسوی و ضرب و شتم کروبی و حمله به سخنرانی خاتمی در جماران، آنان و تمام معترضان بدون هراس به میدان آمدند. باز کتک خوردند ولی آمدند. آیا این نشانه شکست ماست؟

آیا همین چند نکته کوتاه، منشأ امید است یا ناامیدی؟ آیا داشتن چنین قدرتی در مردم، ما را امیدوارتر می کند یا ناامید؟ من می گویم تا چشمان فرزندان ما در زندانها به عمل و اقدام ماست، ما بهانه ای برای ناامیدی نداریم. تا به هدف نهایی نرسیم، حق نداریم ناامید باشیم. می توانیم خسته باشیم اما ناامید هرگز. یأس ما بهترین سلاح کودتاچیان است! پس اگرچه از نبرد با این اختاپوس گهگاه خسته می شویم، اما مبارزه را تا پیروزی ادامه می دهیم! تمام دست و پاهای این اختاپوس را یک به یک قطع می کنیم تا به رهایی برسیم و آزادی را در آغوش بگیریم. پس زنده باد امید!

.

.

.

.

.

.

 





کلمات کلیدی :سبز




* میر حسین موسوی